چقدر خوب است که می نویسی
به بهانه دو سالگی تولد وبلاگ اینجا
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی هر چند که نوشته هایت کوتاه است اما نکته و ظرافت آن مستمر بودن یادداشت هایت که وبلاگت را همچنان
خواندنی کرده است
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی و چقدر دلنیشن است که تو هم مثل ما فیس بوک گورت را نکنده
است و در "اینجا" می نویسی و ای کاش ما نیز دچار روزمرگی نشده بودیم و
هر روزمان را در فیس بوک سر نمی کردیم.
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی و فرهنگ کتبی را رواج میدهی ما در قعر شفاهیات گم شده ایم
رفیق. چقدر خوب است که در "اینجا" پیشنهاد میدهی که کدام مجله را
بخوانیم.
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی و از خاطرات می گویی و طروات آن دوران را به یادمان می
آوری
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی تا دلم برای نثرت تنگ نشود اعتراف می کنم که برای نوشته
های جعفر، علی مجد و محمد تنگ شده است.
این روزگار با ما چه کرده است که این طور دلمان را به تک جمله های فیس بوک خوش می
کنیم ما را چه شده که متلک نوشتاری را به
تحلیل نوشتاری ترجیح می دهیم؟
باقر جان چقدر خوب است که می نویسی...
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 17:37  توسط عباس ملک محمدی
|
مصاحبه اختصاصی با دانش آموختهی سوره سامان سالور؛
دوست ندارم به دانشگاه سوره باز گردم
سامان سالور برای ما سورهایها نامی آشناست. او ورودی سال
74 رشته سینما سوره است. از میان آثار او میتوان به فیلمهای کوتاه آرامش با
دیازپام 10، بازی نهایی و دربست اکباتان اشاره کرد. ساکنین سرزمین سکوت، چند کیلو
خرما برای مراسم تدفین، ترانه تنهایی تهران و در نهایت سیزده 59 آثار بلند سینمایی
وی است. او توانسته جوایزی از جشنواره های مختلف سینمایی من جمله جایزه یوزپلنگ
طلایی بخش سینماگران معاصر جشنواره فیلم لوکارنو برای چند کیلو خرما
برای مراسم تدفین – ۲۰۰۶ را کسب کند.
این روزها سیزده 59 شما سر زبانهاست
اما ما میخواهیم نگاهی به گذشته بیندازیم و به سالهای دانشگاه بازگردیم. نظر شما
در خصوص آن دوران چیست؟
فکر میکنم فضا، آدمها و ارتباطاهایی که در دانشگاه وجود داشت
از خود کلاسهای آموزشی مهمتر بود. کلاسهای درسی آنچنان گیرا نبود به جز معدود کلاس
هایی و استادهایی که کمک شایانی به
دانشجویان میکردند.

از میان استادان آن زمان فکر می کنید
چه استادی روی شما تاثیر مثبتی گذاشت؟
دکتر الستی. در آن زمان کلاسهایی خوبی در درسهای زیباشناسی
و نقد فیلم برگزار میکردند و خیلی از دوستان کلاسهای دیگراشان را نمیرفتند و به
کلاس دکتر الستی می آمدند.استاد دیگر یدالله شهبازی بود که فیلمبرداری را به صورت
علمی و عملی به صورت کاربردی به ما درس داد.
بعد از گذشت این ایام آیا دوست دارید
دوباره به فضای دانشگاه بازگردید؟
دوست ندارم به دانشگاه باز گردم. مگر آنکه به جای کلاس کم بهره علمی
کلاس ها به شکل کار کارگاهی برگزار شود. ضمن آنکه فضاهای دانشگاهی عوض شده است. در
آن زمان متوسط سن و سال دانشجویان بیشتر بود و سینما را قبل از ورود به دانشگاه
تجربه کرده بودند و فیلم ساخته بودند. در آن زمان اتفاق خوبی بود. اغلب کار
کارگاهی بود و هر کس تلاش میکرد که وارد جریان سینما شود. بعد از آن اتفاق بود که
متوسط سن و سال دانشجوها پایین آمد و هرکس که درس خوان تر بود به سینما وارد شد و
در حال حاضر تعداد کمی از دانشجویان کار عملی دارند که وارد دانشگاه میشوند.
فکر میکنید ضعف دانشگاههای هنر
چیست؟
نوع برنامه ریزی آموزشی ضعیف است دانشگاه هنر زمانی موفق
است که شبیه به مدارس فیلمسازی عمل کند یعنی تجربه کردن به شکل عملی برایش مهم باشد
و دانشجوها بیشتر به این فکر کنند که نمره بگیرند و صرفا درس های تاریخ سینما را
بخوانند و عملا باید تجربه کنند و تورهای
عکاسی، فیلمبرداری و... مختلف بگذارند.
برای بهبود وضعیت چه باید کرد؟
یک فیلم ساز باید ادبیات تا نقاشی را بداند. در بسیاری از کلاس های دانشگاهی سخت گیری ها شبیه به مدارس
راهنمایی است تجربه برای کسی اهمیتی
ندارد. نمره عالی گرفتن تفکر بچه ها را عوض میکند. در حالی که باید از اساتیدی
استفاده کرد که با تجربه هستند و توان انتقال تجربیات خود را نیز دارند.
پی نوشت: این مصاحبه به بهانه ششمین جشنواره فیلم کوتاه سایه انجام شد.
+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 21:59  توسط عباس ملک محمدی
|
خبرگزاری فارس در تاریخ 29/3/90 گزارشی
را به قلم محمد رضا قربانزاده با عنوان "پدیده نوظهور خیابانگردی؛ مراقب
باشیم شهدا صفائیه نشود" بر روی تلکس خبری خود قرار داده است. در این گزارش،
گزارشگر سعی کرده است تا پرسهزنی را پدیدهای نوظهور معرفی و از مسئولین میخواهد
که راهی انتظامی را برای جلوگیری از این پدیده در خیابان صفائیه بکار گیرند "اي
كاش هر چند متر يكي از اين ماموران ايستاده بود تا خياباني كه اسم اصلي آن شهداست
و روزي در اين خيابان براي پيروزي انقلاب خون جوانان ديروز به زمين ريخته شده،
توسط جوانان امروز به صفاييه تبديل نشود."
در
جامعه شهری به خاطر از میان رفتن روابط و همبستگی های که در جامعه سنتی وجود دارد
و در شهر که گروهها و تشکل های مردمی شکل نگرفته که انسانها با توجه به هدف و
انگیزه اشان در آن تشکل ها عضو بشوند و فعالیت کنند. یکی از راه هائی که امکان
دیدن و دیده شدن را برای شهر نشین بوجود می آورد پرسه زنی است.
پرسه
زنی به شکل کلاسیک آن که در قرن 19 در اروپا اوج داشته از بین رفته اما اشکال
متعدد و متنوع دیگر از پرسه زنی در فضاهای مدرن متناسب با عصر جدید بوجود آمده است
و التر بنیامین انسان پرسه زن را به مثابه شکل نمادین شهر مدرن ابداع کرد. در قم
از زمانی که من به خاطر دارم و در صفائیه کلاس می رفتم از سال 77 این پدیده را میدیدم
سوال اینجاست که چرا گزارشگر با تمسک به ارزشهای مذهبی از مسئولان شهری این توقع
را دارد. آیا انتظامی کردن فضای شهری باید بیش از این شود؟ در زیر نگاهی اجمالی به
پرسهزنی در قم داشتهام.
قم به دلیل ویژگیهای خاص جمعیتی و
فرهنگی پرسهزنهای خاص خود را نیز دارا میباشد. به دلیل عدم رعایت معماری و
شهرسازی مناسب، نداشتن فضای سبز و پارکهای کافی و همچنین سینما، سالن تئاتر، نبود
فرهنگسراها ... گالریهای هنری و نبود آنچیزی که در شهرسازی به آن فضای شهری می
گویند، فضای زیست مناسبی برای شهروندان، مخصوصاً جوانان ندارد، و محدودۀ بسیار کمی
را در اختیار پرسهزن قرار داده است که میتوان آن را از ابتدای خیابان ارم از سهراه
بازار تا انتهای خیابان صفائیه دید. در این محدوده با انسانهائی روبرو میشویم که
پیادهرو را از ابتدا تا انتها میروند نه برای عبور بلکه برای پر کردن اوقات
فراغت خود و دیدن و دیدهشدن و در واقع میخواهند جوانی خود را به رخ شهر و مدیریت
شهری بکشند. از جمله مهمترین دلائلی را که پرسهزنان این محدوده را برای پرسهزنی
انتخاب کردهاند وجود مراکز عمده خرید و همچنین وجود پاساژها میباشد که به گفته
فرگوسن بدون پاساژ پرسه زن ناخشنود خواهد بود و بدون پرسهزن پاساژی نخواهد بود.
در خیابان صفائیه قم، با پرسه زنانی
مواجه میشویم که از سبک پوشش و رفتارشان با متن فرهنگی شهر در آنچیزی که از سوی
مدیریت شهری رفتار و پوشش مطلوب محسوب میشود متفاوت است و در واقع پرسهزن قمی میخواهد
به گفته زیمل همانطور که از شهر هویت میگیرد به آن نیز هویت بخشد.
اما بعضاً مشاهده میشود از سوی مدیریت
شهری با پرسهزنان در قم برخورد میشود و در واقع از آنچه به عنوان عدم رعایت عرف
اجتماعی در پوشش لباس یا رفتار با آنها برخورد شده و تا دستگیری و درست شدن
پرونده در دستگاه قضائی با پرسه زنی، پرسهزن مبارزه میشود.
سوالی که میتوان مطرح کرد این است که
اگر پرسه زنی راهی برای دیدن و دیده شدن است حوزه مدیریت شهری چه مقدار امکان بروز
استعداد و خلاقیتهای جوانان را بوجود آورده است. آیا اگر پرسه زنی راهی برای پر
کردن اوقات فراغت است. مدیران شهری با بیش از یک میلیون جمعیت چه مقدار سرمایهگذاری
برای ساخت اماکنی که انسانها بتوانند ساعاتی را در آن گذرانده انجام دادهاند. در
طول این سالیان چه مقدار سرانه به فضای سبز خیابانهای این شهر افزوده شده است که
انسانها برای گذراندن اوقات خود پیادهرو را انتخاب نکنند.
باید این مطلب را در نظر گرفت که پرسهزن
در قم نه بورژوائی تنپرور، که کاری جز بطالت زمان ندارد و نه بورژوائی متکبر و بیهدف
است بلکه پرسه زن در قم بیشتر نماد زیستن در حاشیه مدیریت شهری و متن فرهنگی و نماینده
کسانی است که از سوی حوزههای مدیریت کلان شهری نادیده گرفته شده است اگر بپذیریم
یکی از نیازهای اساسی انسان پیوستن به گروه است، می توانم بگویم که اگر شبکههای
مردم نهاد در این شهر به آزادانه فعالیت میکردند و نه به شکل هیئتی و
سفارشی این جوانان نیز میتوانستند جذب آنها شوند و در آنجا استعدادهای آنها میتوانست
شکوفا شود.
در پایان اشاره
میکنم که امروز پرسهزن در شهر قم خودش را هویدا کرده است و مسئولین و سیاستگزاران
شهری این شهر باید حضور پرسهزن را در شهر ببینند و او را بیش از پیش به حاشیه
نرانند و به نیازها و خواستههای آنها توجه کنند.
پی نوشت: برای ارائه این مطلب از تحقیق برادرم که در مورد این موضوع انجام داده است و نیز کتاب
پرسه زنی و
زندگی روزمره ی ایرانی نوشته عباس کاظمی و مجله نسیما شماره هشت استفاده کرده ام.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 23:35  توسط عباس ملک محمدی
|
هنوز هم سخت است باور این که مهندس عزت الله سحابی از میان ما رفته باشد. در میان یادداشت ها و خاطراتی که این روزها از مهندس نقل می شود خاطره ای که مهندس از زمان حضورش در زندان عشرت آباد و همزمانی آن با زندانی شدن امام در آن زندان در سال 42 بازگو کرده است برایم جالب بود و توجهم را از این لحاظ جلب کرد که امام زمانی که زندانی می شود به دلیل احترامی که برایش قائل بودند او را به سلول انتقال نمی دهند و یا غذاهای آن ها با دیگر زندانیان فرق داشته است.
خاطرات زیر از سایت جماران نقل شده است:
"آیا امام و آیت ا... قمی هم توی سلول بودند ؟
نه
، دوتا اتاق بزرگ در حیاط عشرت آباد بود که الآن آنها را خراب کرده اند .
جلوی این اتاق ها پرده حصیری کشیده بودند . به گونه ای که داخل آن دیده نمی
شد . آقای خمینی در یکی از آن اتاقها و آقای قمی هم در اتاق دیگر زندانی
بودند . یک نگهبان هم بین دو اتاق مواظبت می کرد ."
رفتار امام و آیت ا... در زندان چگونه بود و متقابلاً مأموران چه رفتاری با آنها داشتند ؟
حاج
آقا حسن کمی شلوغ میکرد ، ماموران را صدا می زد و اوقات تلخی می کرد ،
اما امام خیلی خیلی آرام بود . یادم است آن موقع ایشان آن قدر اقتدار داشت
که وقتی کاری داشت کسی را صدا نمی زد ، فقط قاشق اش را به کاسه اش می زد (
مثل زنگ ) و آن گاه مأمورین می دویدند و می آمدند . همه مأموران احترامش
را نگه می داشتند"
پی نوشت: شاید بد نباشد که خاطرات مهندس از دوران زندانی شدنش در سال های اخیر را خود مطالعه و مقایسه کنید.
+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 14:43  توسط عباس ملک محمدی
|
به گزارش «جامجم»، غروب 27 مهر سال 86 صاحب باغي در فردوسيه شهريار با مشاهده جسد دختر جواني در اين محل، موضوع را به مركز فوريتهاي پليسي 110 گزارش كرد و ماموران با حضور در محل با جسد دختر 16 سالهاي كه با ضربات سنگ به قتل رسيده بود، مواجه شدند.
با دستور انتقال جسد به پزشكي قانوني و شناسايي خانواده مقتول، پرونده در پليس آگاهي شهريار بررسي شد و با سرنخهايي كه در اين ارتباط به دست آمد مشخص شد جواني به نام اميد با اين دختر در ارتباط بوده است.
در حالي كه دستور قضايي براي بازداشت اميد صادر شده بود، وي 2 روز پس از جنايت خود را به پليس معرفي كرد و با اعتراف به قتل دختر 16 ساله گفت: از چندي پيش با خديجه (مقتول) ارتباط پنهاني داشتم و زماني كه او اصرار كرد با يكديگر ازدواج كنيم تا آبروي خانوادگياش حفظ شود، من نيز به دليل داشتن همسر، او را به قتل رساندم.
محاكمه و حكم قصاص
با اعتراف متهم و بازسازي صحنه جنايت پرونده با صدور كيفرخواست به دادگاه كيفري استان تهران ارسال و پس از محاكمه متهم در شعبه 74 دادگاه كيفري، وي با درخواست قصاص از سوي پدر مقتول به مجازات مرگ محكوم شد كه حكم صادره در شعبه 37 ديوان عالي كشور تاييد و هفته گذشته براي اجرا به شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي تهران ارسال شد. با تشكيل جلسه هيات صلح و سازش و تلاش قاضي جابري داديار اجراي احكام و پورمكري عضو اين هيات، پدر مقتول به شرطي حاضر به گذشت از حقوق قانوني خود شد كه با مادر متهم كه چند سال پيش به دليل اعتياد همسرش از او جدا شده بود، ازدواج كند.
با پيشنهاد ازدواج از سوي پدر مقتول، مادر متهم نيز اين پيشنهاد را پذيرفت و پس از عقد، پدر دختر 16 ساله رضايت خود را اعلام كرد. با ثبت رضايت و نجات جوان متهم به قتل از مجازات قصاص، داديار اجراي احكام پرونده را به دادگاه جزايي ارسال كرد تا در خصوص مجازات عمومي جرم تصميمگيري شود.
پی نوشت: نظر شما در مورد زنان این ماجرا چیست؟
پی نوشت۲:امروز مصادف است با روز بین المللی مبارزه با خشونت علیه زنان
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 9:2  توسط عباس ملک محمدی
|