تبليغاتX
سکوت و شب
حال و آینده
تقدیم به پسرعمه سعید* که در حدود ده روز به خاطر رخدادهای اخیر بازداشت بود

یکی از دوستان در مورد مردم ایران جمله­ای گفت با این مضمون "مردم ایران بسیار راحت به مسائل پیش آمده عادت می کنند و همه مسائل بعد از انتخابات را فراموش می­کنند و به کار خود مشغول می­شوند."

اگر به جامعه ایران نگاه سطحی داشته باشیم می­توانیم این باور را نسبت به مردم ایران قبول داشته باشیم که راحت با مسائل کنار می­آیند اما تاریخ و فرهنگ این مردم حرف دیگری می­زند.این مردم شاید به ظاهر حرف و موضوعی را که به آن باور ندارند، قبول کنند اما در درون خود فریاد می­زنند و همان آتش زیر خاکستر هستند.هنگامی که به تاریخ و حکومت و مللی که به ایران حمله کردند و مردم ایران را به خاک و خون کشیدند و به ظاهر پیروز این ملت شدند و مردم آن­ها را به حاکمیت خود پذیرفتند می­بینیم آن حکومت­ها در آینده نه چندان دور شکست خوردگانی بیش در برابر ملت ایران نبودند و سر تعظیم در مقابل این مردم فرود آوردند به عنوان مثال بعد از حمله اعراب به ایران و یا حمله مغول به ایران، بعد از چند سال چه بلایی بر سر آن­ها آمد و چگونه این مردم این حکام و حکومت­ها را در خود ذوب کردند و حکومت­ها تبدیل به حکومتی شدند که خواست مردم بود.به هر حال این ضرب و شتم و دستگیری و کشتار در این چند روز در خاطر این مردم می­ماند و شاید بتوانند به ظاهر مردم را ساکت کنند اما بی­شک این مردم هستند که  در آینده­ای نه چندان دور این حکام را در خود ذوب می­کنند.

پی­نوشت1:پسرعمه سعید در روز یک شنبه مورخ 31/3/88 در میدان هفت تیر بازداشت شده بود و در شامگاه 9/4/88 آزاد شد.

پی نوشت2:متاسفانه نمی­دانم این شعر از کیست اما خواننده آن استاد محمدرضا شجریان است

...

تو که با عاشقان درد آشنایی

تو که همرزم و هم زنجیر مایی

ببین خون عزیزان را به دیوار

بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره

برادر نوجونه

برادر شعله واره

برادر غرق خون

برادر کاکلش آتشفشونه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 1:27  توسط عباس ملک محمدی  | 

سلام.

فکر می­کنم این اولین باریست که در وبلاگم به دوستان و خوانندگانم درود می­فرستم و این به خاطر شوق دوباره نوشتنم در فضای مجازیست.از این خوشحالم که چند روز دیگر هیچ تعهدی در مورد نوشتن در مورد یک سری از مسائل را ندارم و می­توانم همانند یک انسان نه چندان آزاد نسبت به مسائل پیرامونم که به آن دغده­مند هستم،مطالبی بنویسم و نظرات دیگران را در مورد نوشته­­هایم بخوانم.

در این چند ماه که تا حدودی در وبلاگم مطلبی را انتشار نداده بودم چندین مرتبه خواستم  به اصرار دوستانم خاطرات و تجربیات خود را از دنیایی که در آن زندگی می­کردم و نیز مشکلاتی که در جامعه شهری و نیز در کشور که بیشتر برای من دغده بوده است  مطالبی را بنویسم اما نمی­ تواتستم. به خاطر اینکه بعضی از مسائل نمی­توانست جنبه عمومی داشته باشد و من اجازه انتشار آن­ها را نداشتم و ندارم و در مورد مسائل دوم به خاطر نظامی بودنم اجازه مطرح کردن مسائل سیاسی را نداشتم.به عنوان نمونه دو موردی که را که شروع به نوشتنش کردم اما جلوی خودم را گرفتم در زیر می­آورم.

"امروز داشتیم با دختری که پدرش به او تجاوز کرده بود مصاحبه می­کردیم او یک دختر 21 ساله از یکی از شهرهای استان مرکزی بود که"

"خیلی سعی کردم تا پایان دوره سربازی­ام مطلبی را در وبلاگم قرار ندهم اما مسائلی که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم پیش آمدم، من را ناچار به نوشتن کرد و نظرات و مطالبی که داشتم با همه­ی دوستانم مطرح کنم.

1- عدم حمایت ازکاندیدا:

در این دوره من از هیچ کدام از کاندیداها به دلیل این که نظامی هستم هیچ حمایتی نکردم و اگر هم یک فرد نظامی نبودم بعید می­دانستم که از شخصی بخواهم به طور رسمی حمایت کنم و یا در یکی از ستادهای کاندیداها فعالیت کنم و البته می­دانم این موضوع یک نقطه­ی ضعف برای فعالیت­های سیاسی- اجتماعی بنده است.اما از این چهار نفر به نظر بنده هیچ کدام از شخصیت­ها با توجه به شرایط زمانی حال حاضر توانایی این را ندارند که بخواهند مملکت ما را به پیش ببرند.اما باید یک نفر را انتخابات کرد.

2-تبلیغات:

در این دوره ما تا به حال شاهد چندین دوره موج انتخاباتی از جمله تبلیغات قبل از ثبت­نام و بعد از ثبت­نام و مهمتر از همه تبلبغات قبل و بعد از مناظره­ها بوده­ایم.نحوه تبلیغات به گونه­ و سبکی است که تا به حال در این ده دوره نه من و نه پدرانم شاهد آن بوده­ایم و ما  در این تبلیغات شاهد نوآوری­ها از جمله انتخاب یک نوع رنگ برای هر کاندید،استفاده از خبرنامه­های مختلف و نیز اشتباهاتی بوده­ایم که این بیشتر و چه بسا به ضرر نظام خواهد شد که در این مورد در بند 5 ام "هواداران"خواهم نوشت.

3-مناظره:

همان­طور که همه می­دانیم صداوسیمای ملی در مورد انتخابات چه قبل از شروع تبلیغات و چه بعد از شروع تبلیغات از یک کاندیدا حمایت آشکار می­کرد و برای این که این حمایت را در پشت پرده همچنان ادامه دهد با یک سیاست کاملا هوشمندانه، آگاهانه و از قبل طراحی شده مناظره­های زنده تلویزیونی مابین کاندیداها را تنها به نفع یک جریان مطرح و آن را پخش کرده است که ما در مناظره آقایان موسوی و احمدی­نژاد شاهد آن بودیم.جتما سوالی در ذهن شما مطرح می­شود که چرا من این سخن را می­گویم.دلایلی که می­آورم کاملا از ذهن خودم است و هیچ سندی برایش ندارم اما شما را به چند مورد  ".

شنیدن داستان زندگی آن دختر برایم بسیار دردآور بود و هنوز مثل بعضی از داستان­های اشخاص دیگر که هر کدام به دلایلی قاتل،قاچاقچی،متجاوز،دزد و...بودند از ذهنم پاک نمی­شوند.و در مورد مسائل سیاسی کشور واقعا فشار رویم بود که نمی­توانستم نظرات خود را بنویسم و یا حتی با دوستانم مطرح کنم.

پی­نوشت1:از دوستانی که در این مدت به این وبلاگ سر می­زدند کمال سپاسگزاری را دارم.

پی­نوشت2:امیدوارم از این به بعد بتوانم در هفته دو یا سه مطلب در وبلاگم بگذارم

پی نوشت3:رباعی از خیام که در دوران سربازیم بارها به دیوان آن سر می­زدم و کمک حال روحی من بود.

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

فارغ ز امید  رحمت و  بیم  و عذاب

آزاد ز خاک و باد و  از  آتش  و  آب

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:53  توسط عباس ملک محمدی  | 

می خواستم بنویسم عید شد و باقی قضایاشو براتون تعریف کنم که یک دفعه به خودم اومدم و گفتم:"مگه سربازم عید داره؟"

سرباز هیچی نداره.حتی عیدی

دیدم برای چیزی که ندارم نمی تونم بنویسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:14  توسط عباس ملک محمدی  | 

شماره جدید نشریه نسیما (به همت اعضای انجمن نسیم اندیشه) منتشر شد. از عصر پنج شنبه در روزنامه فروشی های شهر قم

چپ و راست یک مناظره (در حاشیه مناظره رسایی و ابطحی در پردیس قم دانشگاه تهران)

رؤیای زیبای شهر (پرونده‌ی مفصل برای تمام پروژه‌های ناتمام قم؛ حرم تا جمکران، عمار یاسر، میدان امام و حواشی آن‌ها)

مصاحبه مفصل با وکیلی شهردار سابق قم

از دروازه کاشون تا سیفیداب (که به معرفی محله‌های قدیمی قم با گزارش تصویری اختصاص دارد)

پرونده‌ای برای دانشگاه صنعتی قم و مصاحبه با رییس آن، دکتر آخوندی

مطالبی در باب جنبش دانشجویی به مناسبت ۱۶ آذر

قصه‌های یک نگارستان، غصه‌های یک دلسوز (داستان نگارستان اشراق از ابتدای تاسیس تا تعطیلی ناگهانی آن به روایت موسس این نگارستان، ابراهیم سلیمانی)

گزارش تصویری از نمایشگاه کریمه اهل بیت در قم

دیشب بابات دیدت آیدا! (گزارشی از تفریحات دختران قمی و مشکلات آنها)

گزارشی در خصوص راه‌اندازی تاکسی بیسیم بانوان در قم

گشت و گذاری در شهر بی کتاب (گزارشی از اوضاع کتابفروشی‌هایی که در شهر کتاب ادبی می‌فروشند)

عکس‌ها و حرف‌ها (که به عکس‌های حاشیه‌ای عکاسان غیرحرفه‌ای اختصاص دارد)

خبری از دانشگاه های قم و دانشجویانی که به کمیته انضیاطی فراخوانده شده اند.

و ده‌ها نوشته، گزارش، مصاحبه و مقاله دیگر.

 

در این شماره دوستان ما در نشریه با مشکلات عدیده ای مواجه شدند .  فکر می کنم که برای دوستان من بسیار لذت بخش بود و من  آرزوی این لحظه را داشتم که این نشریه مستقل شود.در این رابطه وبلاگ نمکزار و نون القلم به خوبی به آن پرداخته اند.

پی نوشت:

۱-باید اشاره کنم که نشریه در ۶۴ صفحه و با جلد رنگی-متاسفانه به قیمت هزار تومان به فروش می رسد.یا خرید این نشریه با ما در آبادی شهرمان سهیم باشید.

۲-از سید علی مجد سردبیر شماره شش نشریه تشکر می کنم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 0:24  توسط عباس ملک محمدی  | 

*چهار سال از اولین مطلب وبلاگم می گذرد

*پی نوشت:مطالب زیادی در این خصوص نوشته بودم که متاسفانه همش پرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 2:41  توسط عباس ملک محمدی  |