تبليغاتX
سکوت و شب
حال و آینده

مرا کسی نساخت خدا ساخت

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را در آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگ بارم را

                                                                         دکتر شهید علی شریعتی

روز پدر هم رسید . از چند وقت پیش می خواستم درباره حضرت علی بنویسم ولی الان نمی دانم به چه مورد خاصی اشاره کنم بگویم که عدل علی، دلاوری علی ،  صبر علی و... که علی را علی کرد،بنویسم که علی با این همه بزرگیش از جهالت مردمش سرش را بر چاه فرو می برد و فریاد می زد.ولی می خواهم از ته دل فریاد بزنم که ستاره ها بر خود بلرزند و بگویم یا علی اگر می دانستی با نام تو چه کار ها ر انمی کنند اگر بودی و می دیدی که این مردم اسم تو ر ا بر سینه می زنند ولی این حرامیان از دیوار یتیمان و مستمندانی که بالا نرفتند.مولای من چه خوب که نیستی و این مردمان پست را ندیدی که نام حود را شیعه علی می نامنند و نام تو را می برند اما در کنار خود دست درمندی را که به طرفشان دراز شده است را پس می زنند.راهبر من به کدامین عادل درد خود را ببرم و بگویم شرح حال این کودکانی که به امید این که شاید دستی از روی دوستی و نه ترحم بر سر آنها کشیده شود. علی جان از وفور ظلمی که بر سر این مردم می آیید ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1384ساعت 2:19  توسط عباس ملک محمدی  | 

بعضی از دوستان گفتند چرا قسمت دوم "چگونه می نویسم" را ادامه ندادم، علت این تاخیر به خاطر فیلم نامه که شروع کردم به نوشتن. سر همین موضوع بود که نمی خواهم فکرم همان حالت سیال بودنش خودش را از دست بدهد فقط همین و باید بگم سر بد قولی شرمنده.

امروز به این نتیجه رسیدم که فقط خود شخص عامل خوشبختی و بد بختی خودش را فراهم کند.

در پایان یادی از دکتر شریعتی:دوست داشتن،تشنگی محو شدن در دوست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 23:28  توسط عباس ملک محمدی  | 

استاد بهرام بیضایی مردی که همیشه در قلب من جا دارد

 

بهرام بيضايى به سال ۱۳۱۷ در تهران به دنيا آمد. خانواده اش اهل كاشان بودند و آنگونه كه خود بيضايى نوشته در كار تعزيه بوده اند و هر سال تعزيه هايى را اجرا مى كرده اند. بهرام بيضايى يكى از معدود هنرمندان ايرانى است كه هم در صحنه تئاتر كارنامه اى درخشان دارد و هم در سينما. در عين حال او هميشه به پژوهش در زمينه تئاتر هم علاقه داشته و در سال هاى دهه ۱۳۴۰ كتاب هايى را درباره تئاتر در چين، ژاپن و ايران منتشر كرده كه هنوز هم منبع درسى دانشجويان تئاتر محسوب مى شود. بيضايى آنچه بر صحنه آورده و يا به فيلم درآورده و قلمى كرده، برگى به فرهنگ و هنر ايران افزوده است. او در كارنامه خود جوايز معتبرى را در داخل و خارج از كشور به خود اختصاص داده است. برخى از اين جوايز عبارتند از : جايزه ويژه هيات داوران نخستين جشنواره فيلم تهران ۱۳۵۱ براى فيلم «رگبار»، جايزه از هفتمين جشنواره بين المللى فيلم هاى كودكان و نوجوانان تهران ،۱۳۵۱ جايزه بهترين فيلم كوتاه از جشنواره شيكاگو ۱۳۵۲ و جايزه مدال نقره از جشنواره جهانى فيلم مسكو ۱۳۵۲ براى فيلم كوتاه «سفر»، جايزه جشنواره اوبرويليه فرانسه ۱۳۶۹ و جايزه آرشيو سلطنتى فيلم بلژيك ۱۳۷۰ براى فيلم «باشو غريبه كوچك»، جايزه ويژه هيات داوران دهمين جشنواره فيلم فجر تهران ۱۳۷۰ براى فيلم «مسافران»، جايزه بهترين فيلم ۱۹ دوره جشنواره فيلم فجر از نگاه تماشاگران براى فيلم «سگ كشى» ۱۳۸۰. رگبار (۱۳۵۱)، سفر (فيلم كوتاه ۱۳۵۱)، غريبه و مه (۱۳۵۲)، كلاغ (۱۳۵۶)، چريكه تارا (۱۳۵۷)، مرگ يزدگرد (۱۳۶۴)، شايد وقتى ديگر (۱۳۶۶)، مسافران (۱۳۷۱) و سگ كشى (۱۳۷۹) كارنامه فيلمسازى بيضايى است كه در اين ميان فيلم سگ كشى از استقبال بى نظيرى در سالن هاى سينما روبه رو شد. بيضايى همواره در سينما با مخاطبان قابل توجهى همراه بود. اجراهاى صحنه اى او نيز از تئاترهاى پر مخاطب بوده اند. «شب هزار و يكم» اجراى قبلى بيضايى به قدرى از مخاطب برخوردار شد كه به ناگهان آمار تماشاگران را بالا برد.بيضايى در سال ۱۳۵۸ نمايش مرگ يزدگرد را به روى صحنه برد. او بعد از هجده سال محروم شدن از صحنه در بهار ۱۳۷۷دو نمايشنامه «كارنامه بنداربيدخش» نوشته خودش و «بانو آئويى» را به طور همزمان در سالن چهارسو و سالن قشقايى واقع در تئاترشهر به روى صحنه برد. «شب هزارو يكم» را نيز در سال ۱۳۸۱ در سالن چهارسو اجرا كرد. در سال هايى كه بيضايى از صحنه به دور ماند و مجال فيلمسازى را نداشت، به نوشتن نمايشنامه و فيلمنامه مشغول شد كه اغلب آنان منتشر شده است.

آخرین کار بیضایی مجلس شبيه در ذكر مصائب استاد نويد ماكان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» هفتمين تجربه اجراى صحنه اى در كارنامه مردى است كه چيزى حدود چهل سال است در حوزه تئاتر فعاليت مى كند و امروزه يكى از نامدارترين هنرمندان عرصه تئاتر و سينما محسوب مى شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 10:51  توسط عباس ملک محمدی  | 

برنده نوبلی که دوست نداشت ملکه زیبایی باشد

 

ژوزه ساراماگو سال 1922 در یک خانواده  فقیر کارگران کشاورز در استان ریباتژو در مرکز پرتقال به دنیا آمد.در سال های نوجوانی ،به دلیل مشکلات اقتصادی،ناگزیر تحصیل در دبیرستان های عادی را رها کرد و به آموزشگاه فنی و حرفه ای رفت.

ساراماگو در سال 1947 اولین رمان خود را تحت عنوان "سرزمین گناه"منتشر کرد.در سال 1966 اولین مجموعه شعرش با عنوان "شعرهای ناممکن" را به چاپ رساند.طی دو دهه به روزنامه نگاری هم پرداخت.در سال 1969 به حزب کمونیست پیوست و هنوز هم از اعضای وفادار این حزب است.

با انتشار "برخواسته از زمین"در 1980 که به دنبال انقلاب 1974 پرتقال نوشته شده بود،ساراماگو سرانجام موقعیت خود را به عنوان رمان نویس تثبیت کرد و جایزه شهر لیسبون را از آن خود کرد.انتشار "بالتاز و بلیوندا"در 1982 برای ساراماگو شهرت جهانی به ارمغان داشت.این نخستین رمان او بود که درایالات متحده به چاپ رسید(1987).رمان بعدی او "سال مرگ ریکاردو ریش"جایزه انجمن قلم پرتقال و جایزه ی مستقل داستان خارجی انگلستان را از آن خود کرد.موفقیت او با نشر "بلم سنگی"ادامه یافت.در1989 "تاریخ محاصره لیسبون" منتشر شد.سال 1991 کتاب "انجیل به روایت عیسی مسیح"منتشر کرد که جوایز متعددی را از آن خود کرد.

ساراماگو سپس رمان های کوری و همه ی نام های من و دخمه را نوشت.

این رمان نویس در سال 1988 برنده جایزه نوبل ادبیات شد.وقتی نظرش را در مورد دریافت این جایزه از او پرسیدند،گفت:من وظایف نوبل را مثل برنده ی مسابقه ملکه زیبایی به عهده نمی گیرم که باید او را همه جا نمایش دهند... در آرزوی چنین افتخاری نیستم البته نمی توانم هم باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 21:20  توسط عباس ملک محمدی  |