وای چه حالی میده وقتی تو خیابان راه میری صدای بوق بی فرهنگی را نشنوی و چه بیشتر حال میده هنگامی که تو تاکسی نشستی صدای دو تا دختر را که در مورد لاک ناخن هایشان بحث می کنند را دیگه نشنوی و نقطه عطف همه ی این ها این است که در آن موقع که داری "یه مرد بود یه مرد" فرهاد را گوش میدی فقط صدای دختری نه ساله را گوش دهی که از تو را دعوت می کند که به روی دستگاه ترازویش قرار بگیری.
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 13:38  توسط عباس ملک محمدی
|