*دقت کردید که تو ایران همه مسائل را با هم قاطی می کنند.به عنوان مثال کلمه باشگاه فرهنگی ورزشی ...تو ایران تا جایی که من می دانم تمامی باشگاه فرهنگی وزشی هستند و باشگاه داران می خواهند هم به ورزش برسند و هم به فرهنگ و در واقع از ورزشکارانشان پوریای ولی بسازند.ولی الان چی؟نه ما پوریا داریم و نه ورزشکار
*چند روز پیش تعدادی از زنان مبارز را گرفتند آن هم به خاطر اینکه زنان این مرز و بوم را آگاه کنند و بگویند "گذشت زمان بندگی". فکر کردیم که در چه سرزمینی زندگی می کنیم؟سرزمینی ساخته ایم که مردان را به زنان ترجیح می دهیم و...
*رسول ملاقلی پور نتوانست فیلم بعدیش را بسازد و در نوشهر هنگام نوشتن فیلم نامه جدیدش سکته کرد.من همیشه میگم هنرمندان هیچ وقت نمی میرند."تنها صداست که می ماند"
*پی نوشت:دو بیت از نظام وفا
آزرده زبیگانه و افسرده ز خویشم مردم همه سیر از من و من سیر ز خویشم
بردیده ی خونبار من ای دوست چه خندی؟ خون گریه کند هر که ببیند دل ریشم
*سخنان احمدی نژاد در مورد زنان گیلان خیلی جالب بود.واقعا!؟ وقتی ایران میشه ۱۹۰ ام در بین ۱۹۵ کشور نمی تونم چیزی بگم
*پی نوشت:ما زنده ایم که بخوریم یا می خوریم که زنده بمانیم؟
*کتاب فروشی رفته بودم ،کتاب فروشی معروفی که کسی به جز کتاب فروش داخل آن نبود،یاد شب گذشته افتادم که برای گرفتن یک ساندویچ نیم ساعت معطل شدم.به کتاب ها کمی نگاه کردم،کتاب های که هر کدام برای خود حرف های داشتند و هر کدام داستانی از زندگی ما را ورق می زدند.کتابی را برداشتم و به سمت کتاب فروش رفتم و حالش را پرسیدم مرد میانسالی بود با چهره ای ناراحت گفت:"خوب نیستم اگه همین جوری مردم باشند مجبور میشم کتاب فروشی را ببندم"مردی که چهل سال از زندگیش را در این کتاب فروشی گذرانده بود. ای کاش همراه بن غذا بن کتابم می دادند.به خودمون بیاییم و بد نیست یک نگاهی به اطراف خود بندازیم.
*شهرام جزایری فرار کرد.همه ی مردم الان درباره این موضوع حرف می زنند و مسائلی مانند توهین به پیامبر و تحریم آینده ایران به حاشیه رفته است.
*یک تبریک ویژه به ایمان عزیز باید بگم.مهندس دیدی گفتم تو افتخاری برای اتاق 313 هستی.
*پی نوشت:گوشه ای از مقاله"علل نفوذ ادبیات عامه پسند و عواقب خطرناک آن" نوشته فتح الله بی نیاز چاپ شده در مجله شماره 10 رودکی
...در سرزمین ایران که جایگاه فرهنگی اش در تاریخ انکار ناپذیر است،برای 70 میلیون نفر 14 میلیون جلد کتاب غیردرسی چاپ می شود و در فرانسه 56 میلیونی بیش از 130 میلیون جلد
*دوست عزیزم حسین، نظراتی در مورد وبلاگم نوشته است.حسین جان اولا من همیشه می خواستم وبلاگ تخصصی بزنم ولی شما که غریبه نیستی من از دو سال پیش تا به حال چقدر عوض شدم و این که همیشه دغده های مختلفی داشتم.وجود غلط های املایی به خاطر معلم عظیضم است که زیادی به من سخت نگرفته و اما این که کامنت ها قشنگتره،لطف دوستان است و بس.برای حسین عزیزم دعا می کنم که دو ماه خوبی را بگذرونه
*از وقتی که من شنیدم استقلال محروم شده است بعضی از مصاحبه ها را گوش میکردم.این که باشگاه استقلال مدارک را پست کرده است و به دست فدراسیون نرسیده است این مسئله به ذهنم خورد که تو این دنیا که دنیای ایمیل و فاکس و... مگه نامه را با چاپار و یا با کبوتر نامه بر فرستادند که به مالزی نرسیده. البته احتمال دوم را قویتر دیدم چون فکر کردم کبوتر بازای طالبان وسط راه کبوتر استقلالی ها را ترور کردند.ولی واقعا چرا؟اگه نگاهی به وضعیت مدیریت کشورمان بیندازیم همه چیز روشن می شود.
*داشتم تو خیابان راه می رفتم و به دختر و پسرها نگاه می کردم.یاد یک مقاله ی که چند روز پیش توسط ریحانه حقیقی با عنوان" سهم من از خیابان های این شهر چقدر است؟" خوانده بودم افتادم.و متوجه شدم دخترهای ایرانی هیچ سهمی از خیابان ندارند.شاید تقصیر از من و تو باشه؟
*کنکور ارشدم داره از راه میرسه.برای تمامی دوستانی که امسال کنکوری هستند دعا می کنم.البته به شرطی که قبول شدند شیرینی ما یادشون نره و مثل بعضی ها فراموشی نگیرند.
*پی نوشت:دو بیت از سعدی
من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یارمن و من یار تو باشم
تو مگر سایه ی لطفی به سر وقت من آری که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم