تبليغاتX
سکوت و شب
حال و آینده
*چند روز بعد از اینکه از حبس درونی به صورت موقت آزاد شدم شال و کلاه کردم که یک سری به استاد بزنم.چشمتون روز بد نبینه.تو خیابان به جای مغازه کتاب فروشی پلیس میدیدم هم مذکرش هم مونثش-پیاده-سواره و گاهی به آسمان نگاه می کردم که شاید پلیس چتر بازی هم ببینم.چیزی که منو به فکر انداخت این بود که این مسئولان ما به دختران ما چه فرهنگی دادند که حالا می خواهند بگیرند؟چه اسلامی را به جوانان ارائه دادند که می خواهند آن را جوانان ما اجرا کنند.اسلام چادری؟یا اسلامی که یک زمان با ریش شناخته می شد  و هر کس که زمانی ریش بیشتر داشت آدم اسلامی تری بود؟حالا هم هر کی موهاش پیدا نباشه ادم مسلمان تری هستش؟الله علم...دوست دارم در مورد این موضوع بیشتر عقایدم را باز کنم(البته در یک وبلاگ دیگر)

*به علت حبسی که داشتم از مسائل روز مملکت خبری ندارم و این یعنی فاجعه.ولی امروز شنیدم که آقای جوادی آملی در نماز جمعه قم از کسبه خواسته اند که اگر خانم بد حجابی از شما چیزی خرید شما ابتدا او را ارشاد کنید و اگر گوش نکرد شما هم به او چیزی نفروشید.من یک لحظه یاد حضرت مسیح افتادم که  به پای یک زن روسپی بوسه زد.

*دیشب دوستان  به مناسبت تولدم کلی پول به من هدیه دادند تا برم نمایشگاه هر کتابی که دوست دارم بخرم.البته پیشنهاد خودم بود.

*چقدر خوشحال شدم که حسین در  نمکزار دوباره شروع به نوشتن کرده و با بعضی از نوشته هاش من رو یک کوچولو یاده نبوی میندازه.به نظر من شما هم نوشته هاشو از دست ندید.پیشاپیش تولد محسن عزیز رو تبریک میگم.

*پی نوشت:چند آیه از سوره مبارکه مومنون -ترجمه:الهی قمشه ای

ـآیه ۵۳:آنگاه مردم امر دین خود را پاره پاره کرده و در آیین فرقه فرقه شده و هر گروهی به آنچه نزد خود پسندیده دلخوش گشتند.

آیه ۶۳-ما هیچ نفسی را بیش از وسع تکلیف نمی کنیم و نزد ما کتابیست که آن سخن به حق گوید و به هیچکس هرگز ستم نخواهد شد

آیه ۱۱۸-و بگو بار الها بیامرز و ببخشای که تو بهترین بخشندگان عالم وجودی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:6  توسط عباس ملک محمدی  |