*آدم هر کاری می کنه که دیگه جیزی در این دنیای مجازی ننویسه نمیشه که نمیشه.دوست داشتم از بلاگفا بیرون بیام و فضای مجازی را بخرم تا در آنجا مطالبی به صورت دسته بندی شده بنویسم اما به دلایل مختلف این کار انجام نمیشه.
*در این چند هفته ای که ننوشتم خیلی از مسائل باعث ناراحتی و خوشحالیم شد که دوست دارم
،بعضی از آنها را بگم.الان که دارم فکر می کنم به جز سومی جوانان ایران در والیبال و اول شدن عراق و رفتن به قائمشهر و سوم شدن تیم فوتسال دانشجویان و کلی دوست خوب پیدا کردن چیز دیگهای به ذهنم نمیرسه
و اما برای ناراحتی،اولین چیزی که به ذهنم میرسه دستگیری تعدادی از دانشجویان در روز 18 تیر که هنوز داره منو اذیت میکنه و مسئله بعدی مسائلی که در انجمن اتفاق میافته.بسته شدن هممیهن،از پخش نشدن فیلم سنتوری مهرجویی،از دست دادن کنسرت شجریان برای دومین بار، باخت ایران، بستری شدن سمین دانشور، پرت شدن پگاه آهنگرانی،از قطع شدن دو دست یک بازیگر،از نامردیها در دوستی،از اینکه میبینی موهای دوستان یکی یکی دارن سفید میشن و خیلی از مسائل دیگه
*رفته بودم برای فصلنامه نسیما از دیوار خرابهای عکس بندازم،که ناگهان مردی با تمام قوا از ماشینش پیدا شد و داد زد "هی چرا عکس میندازی؟"من کمی هاج و واج شدم که بابا وسط این خرابه(فقط یک دیوار بود!) این دیگه چی میگه و مرا تهدید کرد که به پلیس زنگ میزنه که چرا داری از حریم خصوصی من عکس میگیری.در همین اوضاع و احوال بود که دوست شفیق ما سعید خان از موتور پیاده شد که"یالا باید الان به پلیس زنگ بزنی".این ماجرا ختم به خیر شد اما می خواستم بگم چرا ما ایرانیها دوست داریم تو کار هر کسی و هر چیزی دخالت کنیم و در هر جا و در هر موقعیتی که باشیم دوست داریم تا آنجایی که می تونیم تو کار مردم انگولک بندازیم تا مردم نتونند کارشون رو راحت انجام بدهند.
*برای گرفتن عکسی از مسئولان شهر در حین مصاحبه رفته بودم که این مسئول در پاسخ به پرسشی از خبرنگار گفت:ما به مردم توضیح می دهیم یا توجیح میکنیم!
*هنوز چهل روز از درگذشت آیت الله فاضل نگذشته که آقای مشکینی هم در گذشت
*این ماه تولد نادر و حسین گرامی هستش از همینجا تبریک میگم.چقدر دلم برای دوستان و استادان دوران دانشگاهم در اراک تنگ شده!
*پی نوشت:رباعی از سعدی
ماهی عمر از شست برفت بیفتاده عمرم چو شب مست برفت
عمری که ازو دمی به جانی ارزد افسوس که رایگانم از دست برفت