*امروز نشسته بودم و نگاهی به دور و بر خودم انداختم کلی خرت و پرت تو اتاقم ریخته بود.بابا بعد از جند وقتی یک سری به طبقه ما زد و گفت:"آخه این همه فیلم برای چی میخری؟" من فقط نگاه کردم.این دومین باری بود که بابا رو همین جوری نگاه می کردم.بار اول ساعت سه نیمه شب بود وقتی داشتم نمایشنامه آواز خوان طاس اثر یونسکو رو میخوندم به دیالوگی رسیدم که اینقدر خندیدم تا بابا مجبور شد که بیاد بالا و از سلامتی من اطمینان حاصل کنه و من فقط نگاهش کردم.
*به وبلاگ در جستجوی زمان از دست رفته که خانم پیروی برای جلسات رمان خوانی ایجاد کرده،سری بزنید و حتما در آن جا متوجه می شوید که چه زمان های را با نخواندن کتاب از دست دادهاید.
*مقاله مسعود بهنود عزیز را با این عنوان "رای من به احمدی نژاد"را اینجا بخوانید.
*به دوستانی که ارشد قبول شدند تبریک میگم .به خیلی از دوستان تلفن زدم ولی باز هم میگم خواهشا فیلم ها و کتابهایی که از من گرفتهاید پس دهید.
*پی نوشت:منطق الطیر عطار
آن مریدی شیخ را گفت"از حضور نکتهای برگوی" شیخش گفت"دور
گر شما روها بشویید این زمان آنگهی من نکته آرم در میان
در نجاست،مشک بویی،زان چه سود پیش مستان نکته گویی زان چه سود؟"