پیامبر اعظم(ص):
خداوند هرگز جامعهای را که در آن نتوان حق ضعیف از قوی را بدون لکنت زبان و سختی سخن نتوان گرقت،تقدیس نمی کند
اگر نگاهی گذرا به کشورهایی همچون شیلی،آرژانتین و ایران قبل از انقلاب و نیمی از کشورهای جهان سومی(52 کشور از 104 کشور) که پیش از 1970 حیات داشتند بیندازیم متوجه می شویم که حداقل این جوامع حداقل یکبار رژیم نظامی را تجربه کردند.
دخالت نطامیان در هر کشوری باعث آثار زیانباری می شود که از جمله می توان به توسعه نیافتگی اقتصادی،سیاسی،بی ثباتی،بحران مشروعیت و... اشاره کرد.
رژیم های نظامی در نتیجه کاهش مشروعیت نیروهای سنتی به خصوص ار گروههای اقلیت اجتماعی شکل می گیرند که در جوامع توسعه نیافته حیات دارند و به دنبال پدیدار شدن خلا مشروعیت،نظامیان اغلب به عنوان تنها امید کسانی مطرح می شوند که در جستجوی ایجاد تحول در کشورهستند.
نظامیان علاقه ای به ابقا یا گسترش نهادهای دموکراتیک ندارند.آنان روش های دموکراتیک را تحقیر می کنند و تو جهی به افکار عمومی ندارند و از آنجا که حقظ و استمرار نفوذ خود را در امور سیاسی موکول به نظارت هر چه بیشتر می دانند به خواسته های نهادهای مدنی پاسخ نمی دهند و سعی در تخریب و نابودی این نهادها دارند.
آدولف هیتلر در جایی اشاره می کند که"هر اتحاد و اتفاقی که در میان مقاصد و هدفهای آن جنگی وجود نداشته باشد،معنی و ارزش ندارد"این جمله اساس یک سیاست نظامی را تشکیل می دهدودر واقع زمانی که روابط متعارف سیاسی بر مبنای اندیشه نظامی تعریف شود،نتیجه آن فقط وقوع جنگ های متعدد در درون جامعه سیاسی خواهد بود.
در تاریخ ایران به روزهایی بر می خوریم که نظامیان و افسران از میدان جنگ به عرصه سیاست گام نهادند و کشور را چون پادگان نظامی تحت سیطره خویش در آوردند.کودتای 28 مرداد 32 یکی از روزهاست.آن زمان بخشی از نیروهای زمینی وهوایی ارتش به همراهی شهربانی بر ضد دولت قانونی دکتر مصدق وارد عمل شدند.چماقدارانی که به بهانه سرکوب کمونیستها و حمایت نیروهای نظامی به تصرف ایستگاه رادیو و مراکز مهم و حمله به منزل نخست وزیر وقت پرداختند.در پی این حرکت دولت مصدق ساقط شد.سپهید زاهدی به نخست وزیری رسید.مقامات نظامی پست های کلیدی را گرفتند.دادگاه نظامی کلیه نیروهای سیاسی فعال را به محاکمه کشاند و افراد برجسته را به زندان و اعدام محکوم کرد.اما ثبات و امنیت به مملکت بازنگشت.نهضت مقاومت ملی از فردای کودتا پا گرفت و در نهایت انقلاب به سر انجام رسید.
پی نوشت:این مطلب در تیرماه ۸۶ برای نمایش فیلم z به صورت برشور در انجمن نسیم اندیشه چاپ شده بود.
*هنر نزد ایرانیان است وبس؟امروز شماره جدید شهروند امروز رو تهیه کردم.جدا از مطالب بسیار ژورنالیستی این هفته نامه چیزی که بیش تر از همه مرا در مطالب خود غوطه ور ساخت،مطالب بخش کلوپ آن که این شماره به باشگاه تغییر نام داده بود،شدم.این بار بحث سر جمله "هنر نزد ایرانیان است وبس"بود. از محمد قوچانی گرفته تا عباس عبدی و احمد زید آبادی هر کدام از منظری این جمله را شرح داده بودند.قوچانی گفته بود"ایرانی که فردوسی از آن سخن می گوید نیز ایران امروز نیست"وعبدی نیز اشاره کرده بود"فرهنگ در تمامی آحاد جامعه یکسان نیست و در طول زمان دچار تحول می شود" و زید آبادی آورده بود"خود شیفتگی عارضه ای کودکانه و علامت آشکار عدم بلوغ و پختگی شخصیتی است".بعد از خواندن این مطالب،چرخی در اطاقم زدم و به کتابهای خوانده و نخوانده خودم نگاهی انداختم،کنارشان نشستم و …
ولی من می خواهم بگویم ایرانیان بسیار هنرمند هستند اما نه هنری را که ما به عنوان نقاشی،معماری و…می شناسیم.هنر ما هنر خوب ندیدن،خوب گوش نکردن،خوب لمس نکردن،خوب نچشیدن و از همه مهمتر بلد نبودن است.ما مردمی هستیم که خوب دیدن را بلد نیستیم.به جرات می توان بگویم که خیلی از ما هنوز که هنوز است بلد نیستیم که یک فیلم سینمایی را چطور باید ببینیم.گوش ما دیگر عادت کرده است به بوق ماشین و صدای اگزوزش و اصوات دیگر را قبول نمی کند.خیلی از پدران و مادران ما حتی بلد نیستند که حتی یکدیگر را لمس کنند و خیلی از ماها تا حالا حتی لذت مز مزه کردن غذا را به خودمان ندادیم تا ببینیم از آن لذت می بریم یا نه.
ما بلد نیستیم که به دیدن نمایشی برویم ما حتی دست زدن در یک کنسرت را نیز نمی دانیم. خندیدن را هم نمی دانیم اما گریه کردن را خوب می دانیم.ما الان نمی دانیم که از استاد شجریان چطور تقدیر کنیم اما بخوبی میدانیم که پس از مرگ او چطور عزاداری کنیم و…
پس می توان گفت ما هنرمند نیستیم چون ذات هنر، ساختن انسانی والاتر است،ما حتی حیوانات خوبی هم نیستیم چه برسد انسان.
*پی نوشت:جملاتی از عباس میرزا ولیعد فتحعلی شاه به ژوبر فرانسوی
ای غریبه به من بگو که در دنیا چه اتفاقی افتاده و چرا همیشه ما شکست می خوریم؟نمی دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کاربردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب به ندرت آتیه را در نظر می گیریم.مگر جمعیت ما و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است،یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟گمان نمی کنم.اجنبی حرف بزن.بگو من چه باید بکنم تا ایرانیان را هشیار نمایم؟
*یک مطلب جالب بگم.قیمت تزریق سرنگ در قم:۲۰۰ تومان. در مشهد۴۰۰ تومان.در بجنورد ۷۵۰ تومان.تفاوت قیمت های فقط تزریق یک سرنگ در بیمارستان های دولتی ایران چه چیزی رو می رسونه؟
*راستی این پول های نفتی که قیمتش بشکه ای ۸۰ دلار شده کجا میره؟آخه من یادم میاد وقتی نفت ۷ دلار بود من با پولای تو جیبیم می تونستم تو ماه دو بار برم بیرون پیتزا بخورم ولی الان تو دو ماه هم نمی تونم برم بیرون پیتزا بخورم.استدلال خوبی بود؟آخه پدر من کارمند هستش.
*شما حتما شنیده اید که زن و شوهر ایرانی قصد دارند که دور دنیا را با دوچرخه طی کنند.آنها از اروپا گذشته اند و به تازگی به کانادا رسیدند. امیدوارم که به سلامت بقیه مسیرشان را طی کنند.در ضمن می توانید به وبلاگ آنها هم سری بزنید.البته اگه این دو نفر قرار بود دور ایران را رکاب بزنند بعید می دانم که می توانستند به هدفشان برسند.
*چند وقت پیش یکی از دوستان مطلب جالبی را برای معیار انتخاب همسر آینده اش گفت:"اگه من بخوام دختر بگیریم،دختری می گیرم که تا به حال تلفن همراه نداشته است"خیلی جدی هم این موضوع را می گفت.
*حامد عزیز زنگ زد گفت"الان تو آموزشی هستم"منم گفتم غصه نخور خود منم چهار ماهه دیگه سربازم.
*پی نوشت: از شعر بودن و سودن اثر دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن
-خواب دریچه ها را
با نعره سنگ بشکن.