*دوست نداشتم که قبل از رفتن به سربازی مطلبی را در وبلاگم قرار دهم، اما دوست عزیزم حسین آرشید به مناسبت اول دی ماه روز اعزام من در وبلاگش مطلبی را با عنوان "برای عباس"نوشته است و گفته""به همین مناسبت چند تایی خاطره از دوران سربازی خودم واست در میکنم! امیدوارم تو این روزایی که داری کوله بارت رو میبندی به دردت بخوره!" با این کارش کلی منو شرمنده خودش کرد و منو مجبور کرد که بنویسم.
*داشتم به این هفتهای که روزهای آخرش داره سپری میشه فکر می کنم،و جمله های که دوستانم در مورد سربازی رفتنم به من گفتند فکر می کنم،سعی می کنم تمام جملات دوستان را به خاطر بیارم و در اینجا بنویسم.
محمد مجیدزاده:زنگ میزنه و به جای سلام،"ما همه پیرو خط رهبریم"رو میخونه و بعدش می گه "ما به تو افتخار می کنیم"
احسان کوشا عزیز که میگه "من به جای تو استرس دارم"
محسن کوشا، دکترمون می گه"ای کاش تو یه ماهه گرمتر دیگه اعزام می شدی!"
هادی امجدی برام پیام می فرسته و کلی توش به من پیشنهادهای خوب میده.
محسن شیرازی "این شبها با ما بیشتر باش، تا ببینیمت"
سعید بذرافشان"همهی پاسهای تیم به عباس ختم بشه"
محمدباقر نصیری"نکبت تو هم سرباز شدی! اِ"
جعفر مرتضوی"فکر کن،عباس کچل بشه،چی میشه"
ایمان جابری"ای کاش نمایش قبول شده بودی"
حامد یگانه"واسه ما که کویت بود"
احمد فرهادی"تو خودت دوست داشتی"
حمید معروفی"منم باید کچل بشم"
کاظم امجدی،مطمئنم یه چیزی گفت ولی هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد
حسین گرامی"دست نکن تو جیبت،تو الان سربازی"
*کلی توصیه،نصیحت و پیشنهادهای خوب در مورد دوران سربازی به من شد که بد نیست چندتایی رو اینجا بنویسم.
داداشم "جو گیر نشو،پاتو محکم به زمین نزن،دیوان خیام یادت نره،ببری"
مامانم"آدم شو!"
بابام همچنان نگاه می کند
حسین آرشید"یادت نره خاطره بنویسی"
لیلا ملک محمدی"فرصت خوبی برای نوشتن است"
یکی از کسبه"تا می تونی دودر کن"
*متاسفانه فیلم کوتاهم به دلیل مجوز ندادن آموزش و پرورش برای فیلم برداری در مدرسه و همچنین بدی آب و هوای این چند روزه و پارهای از مشکلات دیگر ساخته نشد.امیدوارم بعد از آموزشی فرصتی پیدا بشه تا بتونم بسازمش.
*امیدوارم آخرهای دیماه یه جورایی از آموزشی بیام تا نمایشگاه هنرهای مفهمومی را که در نمایشگاه فرهنگ قم برگزار میشه رو ببینم.خودم چندتا کار قراره بدم. امیدوارم دوستانم به این نمایشگاه سری بزنند.
*جدا از دوری خانواده و دوستان که آدم کمی از دوریشون کمی دلتنگ میشه،مسئلهای که منو آزار میده ندیدن نمایش"افرا،یا روز می گذرد"اثر استاد بهرام بیضایی هستش.خیلی دوست داشتم این کار رو ببینم.شاید یه روز از آموزشی فرار کردم تا بیام این کار رو ببینم.
*دوستانی که تهران هستند و به ادبیات علاقه دارند می توانند با گروه آینه آشنا شوند. این گروه در معرفی خود گفته است"گروه آینه محل و فرصتی است برای گفتگو در خصوص ادبیات همراه با چای" و دوستان قمی که حتما با انجمن خانه داستان سرو آشنا هستند.
* شادی پیروی در اینجا برای نورا که برادر دانشجویش چند روز پیش در عراق شهید شده است مطلبی نوشته است که خواندن آن خالی از لطف نیست.برای نورا طلب صبر می کنم.
*برای وبلاگم فکرای خوبی کردم.امیدوارم عملی بشه.یا بعد از سربازی مطلبی در آن نمی نویسم و یا آن را بهتر و سعی می کنم در آن داستان و نقدهای خود را نسبت به کتاب ها و فیلم هایی که می خوانم و می بینم-بنویسم.
*پی نوشت:یک شعر از احمد شاملو با عنوان عاشقانه
عاشقان
سرشکسته گذشتند
شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.
و کوچه ها
بی زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند
خسته بر اسبان تشریح
و لتههای بی رنگ غروری نگونسار
بر نیزه های یشان.
***
تو را چه سود
فخر
به فلک بر
فروختن
هنگامی که هر غبار خاک تحقیر شده نفرینت می کند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای؟
آنجا که قدم نهاده باشی
گیاه از رستن تن می زند
چرا که تو هرگز
تقوای خاک و آب را
باور نکردهای.
***
فغان
که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه روسبیان باز می آمدند.
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاه پوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها سر بر نگرفتهاند.