پینوشت1:وقتی مترو هفت تیر پیاده میشدم و میخواستم به میدان ولیعصر بروم دفتر روزنامه اعتمادملی بهانهای برای پیاده رفتن تا میدان ولیعصر بود.نوبت به روزنامه اعتمادملی هم رسید و بسته شد.امیدوارم امثال فرید مدرسی و فیروزه مظفری خانهی جدیدی در خور اسم اعتمادملی پیدا کنند.
پینوشت2:پیشنهاد کتاب این هفته "آفتاب مهتاب" نوشته شیوا ارسطویی است.این کتاب برنده جایزه بهترین مجموعه داستان دومین دوره جایزه ادبی یلدا در سال 81 و برنده جایزه بنیاد گلشیری برای بهترین مجموعه داستان سال 81 شده است.این کتاب هم اکنون توسط نشر مرکز چاپ میشود.جلسه داستانخوانی این هفته انجمن نسیم اندیشه به روز جمعه30/5/88 تغییر یافته است.در ضمن میتوانید مطلبی را که درباره این کتاب در وبلاگ سمت تاریک کلمات نوشته ام در اینجا بخوانید.
پینوشت3:ششمین گردهمایی انجمن نسیم اندیشه(دانشجویان قمی سراسر کشور)با موضوع دانشجو،رسانه مجازی،توسعه فرهنگی در روز پنج شنبه مورخ29/5/88 در فرهنگسرای جوان قم برگزار میشود.همچنین نشستی با حضور وبلاگنویسان قمی در روز چهارشنبه در فرهنگسرا برگزار میشود.
پینوشت4:تکهای از شعر احمد شاملو با عنوان"سرود مردی که خودش را کشته است" به بهانه توقیف روزنامه اعتماد ملی و حوادث اخیر:
نه آباش دادم
نه دعایی خواندم،
خنجر به گلویاش نهادم
و در احتضاری طولانی
او را کشتم.
به او گفتم:
"- به زبان دشمن سخن میگویی!"
و او را
کشتم!
هر سال با شروع سال تحصیلی در دانشگاهها بسیاری از پسران و دختران بعد از پشت سر گذاشتن کنکور و انتخاب رشته راهی دانشگاه میشوند تا به ادامه تحصیل بپردازند.در این میان دخترانی هستند که بنا به دلایل مختلف از رشته و دانشگاهی که در آن پذیرش شدهاند راضی نبوده و همین موضوع باعث افت تحصیلی و یا حتی ترک تحصیل آنها میشود. در این مطلب سعی شده است که به سه دلیلی که دختران نمیتوانند در دانشگاه و رشته مورد نظرشان ادامه تحصیل بدهند، اشاره کرد.
مشکلی که بسیاری از دختران آن هم بیشتر در شهرهای مذهبی با آن درگیر هستند این است که آنها برای انتخاب دانشگاه تنها مجاز به انتخاب دانشگاهی هستند که در شهر محل زندگیشان وجود داشته باشد و دانشگاهی غیر از محل سکونت را به خاطر مخالفت خانواده نمیتوانند انتخاب کنند.خانواده برای این کار خود دلایل فراوانی دارد از جمله عدم امنیت برای دختر، کنترل نکردن دختر و فسادی که در شهرهای غیرمذهبی وجود دارد و... دلایلی میشود که خانواده اجازه تحصیل به یک دختر در دانشگاهی غیر از شهر خود را ندهند.
دلیل دیگر متاسفانه دیدی است که نه تنها خانواده و بلکه جامعه نسبت به دختران دارد و آن برمیگردد به نیروی جسمانی دختران که باعث میشود آنها در رشته انتخابی خود دچار مشکل شوند.نباید این موضوع را انکار کرد که متاسفانه برای دختران جامعه ما پیدا کردن مشاغلی مهندسی همچون معدن،مکانیک و... سخت است اما این دلیلی نمیشود که دولت سهمیه دختران را در دانشگاه کم کند و یا خانواده به خود اجازه دهد که دختر علاقهمندی خود را به آن رشته کنار گذارد و مجبور می شود به خواست خانواده تن دهد و رشتهای را انتخاب کند که میلی برای ادامه تحصیل در آن رشته را ندارد.
و اما دلیل آخر دلیلی بسیار متحجرانه است و آن این است که بعضی از خانواده دانشگاه را یک فاحشهخانه و کسانی که در آن تحصیل میکنند را فاحشه میدانند و دلیل آن هم به قرنهای قبل بر میگردد به عنوان نمونه در کتاب " جنبش حقوق زنان در ایران" ترجمه نوشین احمدی خراسانی ذکر شده است که"تا سال 1304 تنها 3 درصد کل زنان ایرانی با سواد بودند.در آن زمان در باور عمومی سوادآموزی زنان مخاف نص صریح اسلام و خطری برای جامعه قلمداد میشد که این باور از سوی برخی از روحانیون نیز همواره مورد تاکید قرار میگرفت." متاسفانه این خطر نه با این شدت اما با تغییراتی در ذهن بعضی از خانوادهها ماندگار شده است و اجازه تحصیل در دانشگاه را به دختران در زیر یک سقف با پسران را نمیدهد.
پینوشت:شعری از مرام المصري شاعر سوري با عنوان گيلاس سرخي بر كف كاشي سفيد با ترجمه اسدالله امرایی
زناني مثل من
نميدانند چگونه ادا كنند
كلام مانده در گلو را
كه خاري است
مي بلعند
زناني مثل من
چيزي نميدانند جز بغض فرومانده
گريه ناممكن
ناگهان ميتركد
سيل ميشود
مثل شرياني شكافته
زناني مثل من
مشت ميخورند
و جرئت نميكنند بزنند
از خشم به خود ميپيچند
مهارش ميكنند.
زناني مثل من
مثل شيران قفس
روياي آزادي
در سر دارند
دو هفته پیش بود در ساعت سیزده و سی دقیقه در پیادهرو با یکی از دوستان قدم میزدیم که ناگهان موتوری با سرعت 120 کیلومتر بر صدم ثانیه از کنارمان گذاشت و گردوخاکی را به پا کرد که من در هزارصدم ثانیه فکر کردم در صحرای محشر حضور پیدا کردم.
و اما دیروز در ساعت هفت و سی دقیقه در محوطه خانه هنرمندان نشسته بودم که در حدود بیست قدم آن طرفتر دو پسر تمایل دوستی با دختری که روی نیمکت نشته بود داشتند اما دختر تمایلی از خود نشان نمیداد از پسران علاقه و از دختر نفرت میبارید تا اینکه دختر از رو رفت و مجبور شد جایش را عوض کند و جای دیگری بنشیند.یاد صحبت یکی از دوستانی که تازه از دیار استکبار آمده بود افتادم که میگفت" اگر میخواهی آن جا با یک فاحشه سر یک میز بنشینی باید از او اجازه بگیری و اگر این کار را نکنی و او از دست تو شکایتی پیش پلیس ببرد آن وقت حسابت با قاضی و زندان است"
یکی از نیازهای اولیه انسان که باید تامین شود امنیت است.در تمامی کشورها از قدیم گرفته تا کنون دولتها سعی خود را بر این گذاشتهاند که این نیاز شهروندانشان را تامین کنند.اما با تمامی زحماتی که نیروهای امنیتی ما در شبانهروز برای تحقق این نیاز در ایران متحمل میشوند براستی چقدر در این راستا موفق بودند؟
پینوشت1:کمی دیر شده اما خالی از لطف نیست که جشن عقد حسین آرشید را به او یک بار دیگر تبریک بگویم.
پینوشت2:مطلب بعدی من با عنوان"سرداری که راهی خیابان فاطمی میشود"است.
پینوشت3:پیشنهاد میکنم که کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها اثر رضا قاسمی را مطالعه کنید. و سری به وبلاگ بزنید
پینوشت4:این هفته در انجمن نسیم اندیشه فیلم آبی ساخته کریستف کیشلوفسکی پخش میشود.
پینوشت5:این دوبیت ار خیام تقدیم میشود به جعفر مرتضوی به خاطر حال و هوای این چند روزش
برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویش مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم زان پیش که کوزهها کنند از گل ما