فکر میکنم این اولین باریست که در وبلاگم به دوستان و خوانندگانم درود میفرستم و این به خاطر شوق دوباره نوشتنم در فضای مجازیست.از این خوشحالم که چند روز دیگر هیچ تعهدی در مورد نوشتن در مورد یک سری از مسائل را ندارم و میتوانم همانند یک انسان نه چندان آزاد نسبت به مسائل پیرامونم که به آن دغدهمند هستم،مطالبی بنویسم و نظرات دیگران را در مورد نوشتههایم بخوانم.
در این چند ماه که تا حدودی در وبلاگم مطلبی را انتشار نداده بودم چندین مرتبه خواستم به اصرار دوستانم خاطرات و تجربیات خود را از دنیایی که در آن زندگی میکردم و نیز مشکلاتی که در جامعه شهری و نیز در کشور که بیشتر برای من دغده بوده است مطالبی را بنویسم اما نمی تواتستم. به خاطر اینکه بعضی از مسائل نمیتوانست جنبه عمومی داشته باشد و من اجازه انتشار آنها را نداشتم و ندارم و در مورد مسائل دوم به خاطر نظامی بودنم اجازه مطرح کردن مسائل سیاسی را نداشتم.به عنوان نمونه دو موردی که را که شروع به نوشتنش کردم اما جلوی خودم را گرفتم در زیر میآورم.
"امروز داشتیم با دختری که پدرش به او تجاوز کرده بود مصاحبه میکردیم او یک دختر 21 ساله از یکی از شهرهای استان مرکزی بود که"
"خیلی سعی کردم تا پایان دوره سربازیام مطلبی را در وبلاگم قرار ندهم اما مسائلی که برای انتخابات ریاست جمهوری دهم پیش آمدم، من را ناچار به نوشتن کرد و نظرات و مطالبی که داشتم با همهی دوستانم مطرح کنم.
1- عدم حمایت ازکاندیدا:
در این دوره من از هیچ کدام از کاندیداها به دلیل این که نظامی هستم هیچ حمایتی نکردم و اگر هم یک فرد نظامی نبودم بعید میدانستم که از شخصی بخواهم به طور رسمی حمایت کنم و یا در یکی از ستادهای کاندیداها فعالیت کنم و البته میدانم این موضوع یک نقطهی ضعف برای فعالیتهای سیاسی- اجتماعی بنده است.اما از این چهار نفر به نظر بنده هیچ کدام از شخصیتها با توجه به شرایط زمانی حال حاضر توانایی این را ندارند که بخواهند مملکت ما را به پیش ببرند.اما باید یک نفر را انتخابات کرد.
2-تبلیغات:
در این دوره ما تا به حال شاهد چندین دوره موج انتخاباتی از جمله تبلیغات قبل از ثبتنام و بعد از ثبتنام و مهمتر از همه تبلبغات قبل و بعد از مناظرهها بودهایم.نحوه تبلیغات به گونه و سبکی است که تا به حال در این ده دوره نه من و نه پدرانم شاهد آن بودهایم و ما در این تبلیغات شاهد نوآوریها از جمله انتخاب یک نوع رنگ برای هر کاندید،استفاده از خبرنامههای مختلف و نیز اشتباهاتی بودهایم که این بیشتر و چه بسا به ضرر نظام خواهد شد که در این مورد در بند 5 ام "هواداران"خواهم نوشت.
3-مناظره:
همانطور که همه میدانیم صداوسیمای ملی در مورد انتخابات چه قبل از شروع تبلیغات و چه بعد از شروع تبلیغات از یک کاندیدا حمایت آشکار میکرد و برای این که این حمایت را در پشت پرده همچنان ادامه دهد با یک سیاست کاملا هوشمندانه، آگاهانه و از قبل طراحی شده مناظرههای زنده تلویزیونی مابین کاندیداها را تنها به نفع یک جریان مطرح و آن را پخش کرده است که ما در مناظره آقایان موسوی و احمدینژاد شاهد آن بودیم.جتما سوالی در ذهن شما مطرح میشود که چرا من این سخن را میگویم.دلایلی که میآورم کاملا از ذهن خودم است و هیچ سندی برایش ندارم اما شما را به چند مورد ".
شنیدن داستان زندگی آن دختر برایم بسیار دردآور بود و هنوز مثل بعضی از داستانهای اشخاص دیگر که هر کدام به دلایلی قاتل،قاچاقچی،متجاوز،دزد و...بودند از ذهنم پاک نمیشوند.و در مورد مسائل سیاسی کشور واقعا فشار رویم بود که نمیتوانستم نظرات خود را بنویسم و یا حتی با دوستانم مطرح کنم.
پینوشت1:از دوستانی که در این مدت به این وبلاگ سر میزدند کمال سپاسگزاری را دارم.
پینوشت2:امیدوارم از این به بعد بتوانم در هفته دو یا سه مطلب در وبلاگم بگذارم
پی نوشت3:رباعی از خیام که در دوران سربازیم بارها به دیوان آن سر میزدم و کمک حال روحی من بود.
مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم و عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب