*دیشب برنامه نود کلی فاز داد و من بعد از چند وقت کلی خندیدم.قضیه از این قرار بود که مربی تیم فوتسال شن سا ساوه داور را به قول عادل با یک ضربه رزمی زده بود(کلا همه در فوتسال هدایتگر شده اند)و حسین شمس مربی فوتسال تیم ملی و هم علم و ادب مشهد(خیلی جالب نه؟) می گفت:"که این مربی برزیلی برای صادرات انار به ایران آمده است و اصلا کارت مربی گری ندارد"و سر مربی تیم ساوه ای ادعا کرد که اگر این مربی در صادرات انار بود،همین فامیل های آقای شمس که از قراری هم ساوه ای هست به این برزیلی مفلوک اجازه نمی دادند که حتی دست به انار بزند و از این حرف ها و از همه می خواست که این مربی 28 سال را ببخشند و آقای کارشناس که دوست داشت نشان دهد که خیلی خشن است در یک جمله ی انتحاری گفت"که یک سال محرومیت کم است"من از این قوانین سر در نمی آورم ولی یک نموره این برزیلی گناه داشت.
*دیشب بعد از این برنامه که خندیدم گرسنمون شد.خوشبختانه نزدیک خانه ما دوازده تایی ساندویچی هست و شبا معمولا یکی دو تاشون تا 2 شب باز هستند و به امثال من سرویس می دهند.رفتم سراغ ساندویچی همیشگیم ولی متاسفانه نانش تمام شده بود.ما هم دست از پا دراز تر داشتیم به خانه بر می گشتیم که مشاهده کردیم چراغ های یک مغازه سو سو می زند،چشمانم را کمی تیز کردیم بله خودش بود سیزدهمین ساندویچی هم تاسیس شده است.خرسند شدیم و سفارش دو همبرگر دادیم وقتی آمدم پول این همبرگر ها را بدهم،چیزی دیدم بس تعجب آور.سعی کردم که دهانم را باز نکنم چون هر چه خورده بودم بالا می آوردم و سر همین موضوع چشمان خود را گشاد کردیم و گفتم آقا با این دستان برای من ساندویچ درست کردین؟دستانش کاملا سیاه سیاه بود.بنده خدا خم به ابرو هم نیاورد و گفت نمی دانم چرا این موتور درست نمی شود. ما می گفتیم پایه ساندویچ چرک هستیم نه دیگه اینقدر.من کاری دیگه نمی تونستم بکنم همان طور هاج و واج به خانه برگشتم
*دستاتونو ببرید طرف آسمان و برای من دعا کنید و بگویید"الهی این عباس از دست این مهندس نیمروز راحت بشه"الهی آمین! حالا این ماجراشو توی یک داستان جدا تعریف می کنم.
*به دوستانی که نگران من هستند و حضورا یا تلفنی گیر می دهند که حالت خوب نیست باید اعلام کنم که بنده حالم کاملا خوب است و الان دارم پرتفال می خورم و از همشون تشکر می کنم.
*این وزیر علوم هم جدیدا دانشجویان ستاره دار را کاما دار کرد ، فرقی هم مگه می کنه؟دانشجویان همدانی هم سمفونی سکوت برگزار کردند.
*خدا خیر بده این سعید رو کلی با این کیتارو تصویریش و مخصوصا آهنگ cosmic love (فکر کنم معنیش عشق به عالم هستی بشه) کلی حال داد.به ایمانم زنگ زدم نبود،ایمان راست بگو رفته بودی کلاس سیستم عامل؟شیطون من بچه های اتاق 313 رو می شناسم ما ها کلاسای خودمونو به زور می رفتیم.علی هم کلی فاز داد و پول تلفنو داد.به آدم هایی که شب ها نمی خوابند امشب یکی دیگر هم اضافه شد.فکر کنید؟وحید اونم به این بهونه که فردا امتحان داره.بعدش هی این ورجک آومده میگه این شجریان حال نمی ده آهنگ رو عوض کن!
*پی نوشت: شعر از سهراب سپهری
رنگي كنار شب
بي حرف مرده است.
مرغي سياه آمده از راه هاي دور
مي خواند از بلندي بام شب شكست.
سر مست فتح آمده از راه
اين مرغ غم پرست.