ازدواج به سبک قمی
"انتخاب عروس بر عهده مادر و یا خواهران داماد بود و داماد کمترین نقش را در این زمینه داشت، مگر در ازدواجهای فامیلی که عروس و داماد نسبت به هم شناخت داشتند…یکی از محلهای انتخاب دختر توسط خانواده داماد، در حمام بود، زیرا در حمام تمام بدن دختر را میشد وارسی کرد و از کچل نبودن و دیگر عیوب دختر مطمئن شوند. اگر زیبایی او را میپسندید سراغ خانه و محله او را میگرفتند و بعد به بهانهای خواستگاریش میرفتند."(فصلنامه فرهنگی-پژوهشی قم-سال نهم شماره 31-32)
این یکی از رسمهای قدیمی بوده است که خانوادههای پسر و دختر قمی با یکدیگر آشنا میشدند و آنها با هم ازدواج میکردند. ازدواجی که پایه آن در حمام شکل میگرفت و تنها نگاه جنسی به دختر میشد و از آن تنها برای حفظ بقای نسل و نام خانواده از آن استفاده می کردند،انجام میشد. ازدواجی که دختر در انتخاب هیچ نقش تعیین کنندهی نداشته است و پسرها هم قدرت کمی برای انتخاب داشتند و خانواده آنچه را صلاح میدانسته انجام میداده و بیشتر اوقات تا بعد از جاری شدن صیغه عقد دختر و پسر همدیگر را نمیدیدند.
خوشبختانه امروزه به لطف اینکه اکثر مردم قم در خانههای خودشان حمام دارند این نحوه انتخاب حذف شده است و بیشتر به حساب واسطهگری و معرفی توسط واسطههای که بیشتر در مجالس عزاداری انتخاب صورت میگیرد. معمولا این واسطهها با حضور در این مجالس دختران دمبخت را شناسایی و در دفترشان مشخصات و شماره تلفن دخترها را یادداشت میکند و یا مادر دختر به آنها سفارش میکند دختر آنها را در سرلیست خودشان قرار بدهد.
سن ازدواج دختران در قم معمولا 10 تا 15 سال سالگی بوده است و اگر از این سال تجاوز میکرد، خانواده دستپاچه بهدنبال گشودن بخت او بودند شوهری برای او بجویند. از روشهای بخت گشودن در قم میتوان به :چله بری، توسل به جادو و دعا و رمال و سرکتاب باز کردن، تکان دادن سفره عقد بر سر دختر بخت بربسته، آش بیبی سه شنبه، حتی قمیها اعتقاد داشتند که اگر بخت دختر توسط جادو بسته شده باشد، برای گشایش بختش، آن را به حمام میبردند و ادرار خود را بر سرش میریختند و بدین وسیله جادو را باطل میکردند و یا اعتقاد داشتند که برای اینکه پسری بختش بسته نشود، میگفتند پسر نباید بین مادر و دختری که حیض هستند عبور کند.
متاسفانه با توجه به اینکه ما در قرن 21 زندگی میکنیم و در شهری که علم و منطق باید جایگزین خرافات شود اما همچنان این رسوم در قم رایج است. به عنوان مثال یکی از زنان همسایه وقتی شنید که من دارم به خواستگاری میروم گفت:" یه وقت نکنی چایی و شربتشون رو بخوری، ممکن دعا خونده باشن بش."
پینوشت1: اصلا قرار نبود این مطلب این طور نوشته شود. متاسفانه به دلیل مشغله کاری نتوانستم آنچه که در ذهن دارم را پیاده کنم
پینوشت2: امیدوارم دختران ما در موقع ازدواج کمی صبوری به خرج داده و شروط ضمن عقدی را که در عقدنامه آمده از جمله دادن حق طلاق به زن، حق تحصیل و مسافرت خارجی بدون اجازه شوهر و... را که حقشان است بخواهند که شوهر آیندهاش امضا کند.
پینوشت3: قسمتی از شعر رضا براهنی که فکر میکنم زبان حال هادی باشد،به لیلا تقدیم میشود:
زیبایی شکفته او را باید
در شهرهای شرق کهن
دارالخلافههای زیبایی
تدریس کرد.
زیرا درس حکومتی است طلایی،
زیباییش
و گیسوان سلسلهسانش خلافتی است که در طولش
جمعیت عظیمی از بلبلها
میآرامند.