زم عزیز نمی دانم چرا امشب دلم برایت تنگ شد.شاید به خاطر این که چند وقتی برایت ننوشته بودم
شاید به خاطر اینکه گرفتاری های روزگار مرا در بر گرفته بود. شاید و شاید های که دلیل بر ننوشتنم باشد ولی این ها تنها بهانه برای ننوشتن بود.
زم عزیز دوست دارم امشب برایت بنویسم و می نویسم چون تو هستی و من هم هستم پس می نویسم.
زم عزیز دست هایی در دستان من قرار گرفتند که هر کدام از این دستان برای من عزیز هستند دستان پدر،مادر،خواهر،برادران و دوستانی عزیزتر از جان
زم عزیز این بار هم می خواهم از دوستان بنویسم که هر چه از این دوستان بنویسم کم نوشته ام دوستانی که هر کدام در هر جای ایران قرار گرفته اند از شاهرود تا تهران،کرج،همدان،خوزستان،ارومیه و...حتی خارج از کشور ولی این بار از دوستانی می خواهم بگویم،از دوستانی که در شهر من هستند
زم عزیز آن ها دستان من را گرفته اند و به من آموختند که در کنار هم هر چه را که بخواهید می توانید به دست بیاورید. آن ها در کنار هم بودن را یاد دادند آن هایی که گفتند و من شنیدم و من را پذیرفتند و آن هایی که حرف های من را شنیدند
زم عزیز شاید دلیلی که امشب از آن ها می نویسم دلایل مختلفی داشته باشد ولی این دلیل من را به نوشتن برای آن ها وادار کرد دلیلی که هر لحظه من آن ها را ستایش می کنم آن ها کاری کردند که هیچ کسی تا به حال این کار را نکرده است آن ها خانه ی ساختند خانه ی با سقف محبت و دوستی،دیوارهای با اعتقادی یکسان که بر روی دیوارها تنها یک پوستر زده شده بود و روی آن نوشته بود"شهر من" برای خانه دری نگذاشته بودند چون قرار را بر این گذاشتند که هر کسی را با هر عقیده ای بپذیرند پس دری را نگذاشتند من هم از این در وارد شدم و درود فرستادم و درود مرا با صد درود پاسخ دادند.
زم عزیز درود بفرست بر آرشید،قاضی،مجیدزاده،نصیری،دادخواه،متقی،امامی،شریعتی،اسمی خانی،حسینی،مرادی،نادعلیان،صحرایی،معلمی،مصطفوی و خیلی های دیگر که بودند و من آن ها را عزیز شمردم
زم عزیز بر دوستان جدیدم هم درود بفرست همیشه به تو گفته بودم که دوست ندارم با آدم تازه ی برخورد داشته باشم ولی آن ها از همان دری وارد شدند که من وارد شده بودم دوستانی همچون رئیس جعفری،امجدی ها،مهدیان،بروجردی،سمیعی،محمدی،پورسمیعی،صابر،حکمت اندیش ها ،عابدینی،عامری ها
زم عزیز از خداوند می خواهم این خانه را مستحکم از دیروز پاپر جا نگهدارد از خداوند می خواهم که دوستانم را هر چه بیشتر به هم نزدیک کند از خداوند می خواهم که سقف خانه را محکم تر از دیروز قرار دهد تا باران ناملایماتی ها خطری برای آن بوجود نیاورد.
زم عزیز امشب خودم را در جلوی آیینه دیدم و به خودم گفتم"لعنتی تو این دوستان را داری پس نگران نباش"آن ها آرامشی برای من و همه هستند.