بعد از تهدید خانم معلمی و تار عنکبوت بستن وبلاگ گفتم ننویسم خیلی بدم.

نمی دانم چه حالی پیدا می کنید وقتی دو ساعت منتظر دوستانت باشی که بخواهی بیرید کنسرت شجریان ولی دوستان شما نیایند و بلیط ها دست آن ها باشد، من که فقط یک لیوان چای خوردم چون خیلی احساس سرما کردم ۰

ولی ارزش این را داشت که یک فرصتی پیش بیاد تا دوستان دوره دبیرستانم امیر و مسعود را بعد از دو ماه آن ها را ببینم.خیلی فاز داد مخصوصا بعد از چیپس و پنیری که خوردیم

چی کار کنم نمی توانم که نگویم ، هنوز ناراحتم که کنسرت را از دست دادم...

تو این مدت به این نتیجه رسیدم که دنیا روی رابطه هاست که پابرجاست یک شعرم نوشته بودم که هر چی دنبالیش گشتم نتوانستم که پیدایش کنم.ای بابا پیری هست و هزار در به دری