جملاتی که دوست نداشتم بگویم!
*هنر نزد ایرانیان است وبس؟امروز شماره جدید شهروند امروز رو تهیه کردم.جدا از مطالب بسیار ژورنالیستی این هفته نامه چیزی که بیش تر از همه مرا در مطالب خود غوطه ور ساخت،مطالب بخش کلوپ آن که این شماره به باشگاه تغییر نام داده بود،شدم.این بار بحث سر جمله "هنر نزد ایرانیان است وبس"بود. از محمد قوچانی گرفته تا عباس عبدی و احمد زید آبادی هر کدام از منظری این جمله را شرح داده بودند.قوچانی گفته بود"ایرانی که فردوسی از آن سخن می گوید نیز ایران امروز نیست"وعبدی نیز اشاره کرده بود"فرهنگ در تمامی آحاد جامعه یکسان نیست و در طول زمان دچار تحول می شود" و زید آبادی آورده بود"خود شیفتگی عارضه ای کودکانه و علامت آشکار عدم بلوغ و پختگی شخصیتی است".بعد از خواندن این مطالب،چرخی در اطاقم زدم و به کتابهای خوانده و نخوانده خودم نگاهی انداختم،کنارشان نشستم و …
ولی من می خواهم بگویم ایرانیان بسیار هنرمند هستند اما نه هنری را که ما به عنوان نقاشی،معماری و…می شناسیم.هنر ما هنر خوب ندیدن،خوب گوش نکردن،خوب لمس نکردن،خوب نچشیدن و از همه مهمتر بلد نبودن است.ما مردمی هستیم که خوب دیدن را بلد نیستیم.به جرات می توان بگویم که خیلی از ما هنوز که هنوز است بلد نیستیم که یک فیلم سینمایی را چطور باید ببینیم.گوش ما دیگر عادت کرده است به بوق ماشین و صدای اگزوزش و اصوات دیگر را قبول نمی کند.خیلی از پدران و مادران ما حتی بلد نیستند که حتی یکدیگر را لمس کنند و خیلی از ماها تا حالا حتی لذت مز مزه کردن غذا را به خودمان ندادیم تا ببینیم از آن لذت می بریم یا نه.
ما بلد نیستیم که به دیدن نمایشی برویم ما حتی دست زدن در یک کنسرت را نیز نمی دانیم. خندیدن را هم نمی دانیم اما گریه کردن را خوب می دانیم.ما الان نمی دانیم که از استاد شجریان چطور تقدیر کنیم اما بخوبی میدانیم که پس از مرگ او چطور عزاداری کنیم و…
پس می توان گفت ما هنرمند نیستیم چون ذات هنر، ساختن انسانی والاتر است،ما حتی حیوانات خوبی هم نیستیم چه برسد انسان.
*پی نوشت:جملاتی از عباس میرزا ولیعد فتحعلی شاه به ژوبر فرانسوی
ای غریبه به من بگو که در دنیا چه اتفاقی افتاده و چرا همیشه ما شکست می خوریم؟نمی دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کاربردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب به ندرت آتیه را در نظر می گیریم.مگر جمعیت ما و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است،یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟گمان نمی کنم.اجنبی حرف بزن.بگو من چه باید بکنم تا ایرانیان را هشیار نمایم؟