چرا زن یک مسئله است؟
همیشه در میان صحبتهایم بعضی از دوستان به من خرده میگیرند که چرا برای تو زنان یک مسئله هستند؟ میگویم چرا نباشند؟زمانی که آنها در این جامعه دیده نمیشوند و اگر قرار باشد آنها را کسی ببیند باید به رنگ سیاه ببیند.هنگامی که حداقل حقوق برای آنها رعایت نمیشود.وقتی که آنها رنج میبرند از اینکه تساوی برای آنها رعایت نمیشود.هنگامی که مردان در این جامعه یک هستند آنها نصف.زمانی که نامی به نام امنیت برای آنها تداعی نمیشود و اگر میشود در کنار یک مرد و خیلی موارد ساده دیگر که زن را یک مسئله میکند و با خود میگویم چرا این همه تبعیض باید باشد.اما براستی در این همه تبعیضی که وجود دارد آیا خودمان(چه مرد و چه زن) مقصر نیستیم؟
پینوشت: این قطعه بخشی از سروده زندخت شیرازی است به نام”عزت بود، ای خواهران، در بینیازی"که در حدود هشتاد سال پیش سروده است.
کار تجارت از چه معنی کار زن نیست؟
کار صناعت با چه منطق کار من نیست؟
کفش زنان را از چه رو زن خود ندوزد؟
زن از چه جراح و طبیب جان و تن نیست؟
پس خواهرانم تا به کی بیکاره هستید؟
تنها برای تخم گیری خلق گشتید؟
تنها برای عشق مردان چیره دستید؟