چند روز پیش به یکی از دوستان جعفر مرتضوی که دارای  دفتر ازدواج بود سری زدیم.در میان صحبت­هایی که این مرد شریف برایمان می­کرد سوالی در ذهنم آمد که آیا خانم­هایی پیدا می­شوند که به شرایط ضمن عقد این مورد را که اجازه طلاق هم به زن داده شود اضافه کنند که در پاسخ گفت"خیلی زیاد". از این موضوع خوشحال شدم اما خوشحالی من زیاد دوام نداشت چون گفت:"این­ها همه صوری است و برای مرد راه­های فراوانی برای فرار می­گذارند".

همیشه در میان صحبت­هایم بعضی از دوستان به من خرده می­گیرند که چرا برای تو زنان یک مسئله هستند؟ می­گویم چرا نباشند؟زمانی که آن­ها در این جامعه دیده نمی­شوند و اگر قرار باشد آن­ها را کسی ببیند باید به رنگ سیاه ببیند.هنگامی که حداقل حقوق برای ­آن­ها رعایت نمی­شود.وقتی که آن­ها رنج می­برند از اینکه تساوی برای ­آن­ها رعایت نمی­شود.هنگامی که مردان در این جامعه یک هستند آن­ها نصف.زمانی که نامی به نام امنیت برای آن­ها تداعی نمی­شود و اگر می­شود در کنار یک مرد و خیلی موارد ساده دیگر که زن را یک مسئله می­کند و با خود می­گویم چرا این همه تبعیض باید باشد.اما براستی در این همه تبعیضی که وجود دارد آیا خودمان(چه مرد و چه زن) مقصر نیستیم؟

پی­نوشت: این قطعه بخشی از سروده زندخت شیرازی است به نام”عزت بود، ای خواهران، در بی­نیازی"که در حدود هشتاد سال پیش سروده است.

کار تجارت از چه معنی کار زن نیست؟

کار صناعت با چه منطق کار من نیست؟

کفش زنان را از چه رو زن خود ندوزد؟

زن از چه جراح و طبیب جان و تن نیست؟

پس خواهرانم تا به کی بیکاره هستید؟

تنها برای تخم گیری خلق گشتید؟

تنها برای عشق مردان چیره دستید؟